سرود زرتشت
تارنگاری درباره ی زرتشت ، زرتشتیان و مطالب پیرامون آنها
پیوند به سرود زرتشت
صفحات وبلاگ
نویسنده: بیژن - ۱۳٩٤/٢/۳٠

هُبوط یا هُبوطِ انسان، مفهومی در دستگاه نظری و آموزه‌های اسلامی، یهودی و مسیحی است. هُبوط به نافرمانیِ انسان در برابرِ خدا و فرستادنِ او به زمین اشاره دارد.[۱][۲]

واژه‌شناسی

ابن فارس می‌گوید: «هبوط کلمه‌ای است که دلالت بر فرود آمدن می‌کند.»[۳]

ماجرای هبوط

حوّا و آدم به‌عنوانِ نخستین انسان‌ها در باغِ بهشت خوش بودند و می‌زیستند:

«و یَهُوَه‌خدا آدم را امر فرموده گفت: از همهٔ درختانِ باغ بی‌ممانعت بخور. اما از درختِ معرفتِ نیک و بد زنهار نخوری! زیرا روزی که از آن بخوری هر آینه خواهی مُرد.»[۴]

روایتِ قرآنی:

«گفتیم به آدم (ع) و همسرش در بهشت مسکن اختیار بنمایید و از نعمت‌های آن فراوان بخورید؛ ولی نزدیکِ این درخت برای خوردن نشوید؛ زیرا از ستمکاران خواهید بود.»[۵][۶]

درخت ممنوع

تورات، درخت را درختِ شناختِ نیک‌وبد و دانائی می‌داند. برخی روایاتِ اسلامی نیز آنرا درخت گندم یا انگور یا انجیر دانسته‌اند.[۷]

وسوسه‌گر

در اندیشهٔ یهودی، مارِ بهشتی موجودی‌ست که آدم و حوّا را وسوسه می‌کند:

«.. و مار از همه حیواناتِ صحرا که یَهُوَه‌خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همهٔ درختانِ باغ نخورید؟! زن به مار گفت: از میوه و درختان باغ می‌خوریم، لکن از میوهٔ درختی که در وسطِ باغ است، خدا گفت از آن مخورید! آن را لمس مکنید! مبادا بمیرید!.. مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مُرد، بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید چشمانِ شما باز شود و مانندِ خدا دانای نیک و بد خواهید بود.»[۸]

اما در اندیشه‌های اسلامی، این موجود ابلیس است.

مشی و مشیانه نخستین جفتِ بشر در فرهنگِ اساطیریِ ایران هستند. زادگاهِ انسان در فرهنگِ مزدیسنا زمین است و از آسمان به زمین نیز هُبوط نکرده است.

نافرمانی و پی‌آمدِ آن

حوّاوآدم از آنچه خداوند گفته بود سر پیچیدند و پی‌آمدِ این نافرمانی، آشکار شدنِ برهنگیِ آنان یا آگاهی یافتنِ آنان به برهنگیِ خود بود. پس از آن؛ آدم توبه می‌کند و یَهُوَه‌خدا هم وی را می‌بخشد اما آثارِ برهنگی و گناهِ نخستین بر آنان باقی می‌ماند و از بهشت نیز فرو می‌افتند.

«... پس از میوه‌اش گرفته بخورید و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمانِ هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریان‌اند. پس برگ‌های انجیر به هم دوخته سترها برای خویشتن ساختند.»[۹]

پس از نافرمانی، مار و حوّا و آدم به روشی مجازات می‌شوند:

مجازاتِ مار

«پس یَهُوَه‌خدا به مار گفت: چونکه این کار کردی، از همهٔ جانوران و از همهٔ حیواناتِ صحرا ملعون‌تر هستی! [پس] بر شکمت راه خواهی رفت و تمام روزهای عمرت خاک خواهی خورد.»[۱۰]

مجازاتِ حوّا و آدم

«و به زن گفت: درد و حمل تو را بسیار افزون گردانم. با درد فرزندان خواهی زایید و اشتیاقِ تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.»[۱۱]

تورات گفتارِ خداوند با آدم را نیز چنین به تصویر می‌کشد:

«و به آدم گفت: “چونکه سخنِ زوجه‌ات را شنیدی و از آن درخت خوردی –که امر فرموده گفتم از آن نخوری– پس به سببِ تو زمین ملعون شد و تمامِ روزهای عمرت از آن با رنج خواهی خورد. خار و خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزه‌های صحرا را خواهی خورد؛ و به عرقِ پیشانی‌ات نان خواهی خورد تا هنگامیکه به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت. و آدم زنِ خود را حوّا نام نهاد زیرا که او مادرِ همهٔ زندگان است. و یهُوَه‌خدا لباس‌ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید. و یهُوَه‌خدا گفت: همانا انسان مثلِ یکی از ما شده است که دانای نیک‌وبد گردیده.»[۱۲]

 

پانویس ها: 

  1.  هبوط
  2.  علی شریعتی، مجموعه آثار شماره ۱۳، تهران: چاپخش، ۱۳۶۰
  3.  ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۶، ص۳۰.
  4.  تورات، سفرِ پیدایش، ۱۴:۳–۱۹
  5.  سوره بقره، آیه 35
  6. http://tadabbor.org/?page=tadabbor&SOID=2&AYID=35
  7.  http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4227/8005/104951/قصّه-حضرت-آدم(ع)
  8. تورات، سِفرِ پیدایش، ۳: ۱–۹
  9.  سفر پیدایش۳: ۶–۷
  10. سفر پیدایش، ۴: ۱۴ و ۱۵
  11. سفر پیدایش، ۴: ۱۶
  12.  سفر پیدایش، ۴: ۱۷ تا ۲۲.

 

حوّای وسوسه‌گرِ من! شادمانگیِ برهنگی‌ام را بپذیر!

من نام‌های دیگر را یکسره فراموش کرده‌ام.

تا برای همیشه پس از تو، از فرشته‌وار آدم‌بودن انصراف داده باشم.

 

سیب‌مهمانیِ خالصانه‌ام را بپذیر!

تا طلوعِ هبوطی دیگر،

خاکی‌تر از همه‌ی خاک‌های مقدس و ارواحِ بزرگ.

تا خشمِ خدای دیگری که وعده‌گاهمان را جاودانه‌دوزخِ بی‌خودآییِ خود کند.

بی‌ریاییِ حضورم را بپذیر!

تا بارِ امانتِ گناهِ بزرگ را متعهدانه بزیم.

ما هیچوقت آزاد نخواهیم بود.

آزادیِ انتخابم را بپذیر!

اثیریِ اسارتم را بپذیر!

نویسنده: بیژن - ۱۳٩٤/٢/۳٠

شما با شنیدنِ نام آهنگر بیادِ چه چیز می افتید؟ چه کیفیتی در ذهنتان جان می گیرد؟ و در آخر، این آهنگر قدیمی که ما اینهمه از آن شنیده ایم و در کتابها از او خوانده ایم کیست؟ او با چرم و سندانش در کجای تاریخ و فرهنگِ ما ایستاده است. چه میکند و چرا هنوز پس از هزاران سال نمرده است؟ اما نخست، بهترست از پیشهء آهنگران یاد کنیم.


 آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالتِ بزرگی همچون بازسازیِ کتندیسِ کاوه آهنگر در اصفهاناینات؛ سازماندهیِ دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد. او همیشه-قهرمانیست که دقیقاً میداند کی و کجا بمیدان بیاید و ضدِ قهرمانِ دوران را از بیشه بدر کند. ایرانیان از آنجا که ذهنِ تاریخی دارند و تاریخ را میفهمند، هوشنگ و کاوه آهنگر را دوست میدارند، میشناسند و البته تحسین میکنند.

بر اساسِ گفتارِ شاهنامه، هوشنگ –از فرزندانِ کیومرث- نه تنها شاه بود، بلکه اهورامزدا آتش را نیز به وی شناسانید. وی پس از آن، نخستین آهنگر شد[1] و پیشهء آهنگری را که بنیادِ پیشه وری و بچرخش افتادنِ چرخِ فرهنگ و شهرنشینی بود به ایرانیان پیشکش کرد. و باز بر اساسِ شاهنامه در گامِ سوم، آبراهها را بر رودها ساخت و امکان کشاورزی پدید آورد و برآن اساس بود که هرکس زمینی را برای خود گرفت و آباد کرد و بنا بضرورت، یکجا نشینی آموخت که پایهء تمدن و شهر نشینی است.[2] در گامِ چهارم نیز بمردمان پوشش و پوشیدگی آموخت و نهایتاً کارِ جهان را در آن روزگار به سامان رسانید و سازمان داد.

آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاینات؛ سازماندهی دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد.

آهنگر در تاریخ، با نقشِ استوره ای خود که با «چیرگی بر آتش» آغاز گشت و در سراسرِ دنیا این تجربهء بنیادین بشر را در «چیرگی و از آن خود کردنِ یک نیروی برون انسانی و مقدس» گستراند، قابل احترام است و نزد کسانیکه آتش پدیده ایست سپندینه و ایزدی؛ چه بسا ارزش و احترامش نیز بیشتر است. پس از شناساییِ آتش توسطِ بشر، قدرتِ «تغییر» و تبدیل که در هر شعلهء آن نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسایی و احترام» قرار گرفت.

از سوی دیگر؛ آهنگر همیشه دمخور با آتش و برافروزندهء همیشگی آن و از سوی دیگر کنترل کنندهء آنست. آتشی که خدایان از آن برخاسته اند. آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز و پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلابخش.

بر اساسِ اندیشه های کهنِ ایرانی، آزمونِ آتش یا «آتشِ فروزان» آزمایشی برای بازشناختنِ کِرفِه کار از گناهکار و اَشَوَن از دُروند است.[3] سیاوش نیز در تاریخِ ایرانیان به آزمونِ آتش محکوم گردید.. و براستی آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است. پس دیگر هیچ آتش و اژدهایی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تختِ ربوده شده را از «اهریمن» بازستاند.

آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است.

از همان زمانها بود که آهنگر ماهیتِ آتشین یافت. کسیکه بسبب ماهیت و کیفیتِ حرفهء ویژهء خود، نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نیز دریافت می دارد، بگونه ای که حتی ضحاکِ اهریمنی نیز از پرخاش های وی چشم پوشی می کند و از وی می هراسد. براستی چرا هیچکسِ دیگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غریوش پوستینِ «شاه دروغین» را پاره کند؟! از سوی دیگر آن آتشِ روشنی بخش که در دلِ تاریکی ها و در دکانِ او می سوخت، نویدگر یک روشنایی نیز بود. چیزی که میتواند همهء چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد تا بتواند وظیفهء انتشار نور را به اعماقِ تاریکی ها به انجام رساند.

سر انجام؛ آهنگر-قهرمانِ ما با قدرتِ دستان و نگاههای خیره بر آهن گداخته؛ همچنان ضرباتِ آهنگینی را بر پیکر «پولادِ زمان» فرود می آورد. او آهسته و پیوسته کار میکند و آهنِ گداخته که نمادِ «طبیعت» است تسلیم ضرباهنگِ آهنگر میگردد.[4]

بهر روی؛ آهنگر همچون نخستین و تنهاترین عاملِ «دگردیسیِ ارادیِ اشیاء و زنده گان» بدیده می آید. یا که شاید همچون نیای پیشین و دوردستِ پیشه وران و رزمندگان؟!.. آری؛ همانها که نه تنها رازِ زندگیِ روزانه که «قدرتِ مرگ و نابودی» و «راز زایشِ چیزهای خوب» را در اختیار دارند.

پانویس ها:

[1]پانویس: چو بشناخت، آهنگری پیشه کرد/از آهنگری اره و تیشه کرد(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[2]پانویس: چراگاهِ مردم بدان برفزود/پراکند پس تخم و کِشت و دُرود

برنجید پس هرکسی نان خویش/بورزید و بشناخت سامانِ خویش(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[3]پانویس: اوستا:کهنترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهشِ جلیل دوستخواه، ویرایش 2 – تهران: مروارید، 1371. جلد دوم،  صفحه 902، ذیل آهن گدازان.

[4]پانویس: بیارید داننده آهنگران/یکی گرز فرمود باید گران(شاهنامه، داستان ضحاک) 

:: دوستان گرامي! براي ياري رساندن در پرورشِ پيامِ اهوراييِ اشو زرتشت دستورِ زير را به قالب بلاگ خود بيافزاييد

:: براي تهيه کتاب ها و منابعِ موردِ نياز در موردِ فرهنگ و انديشه نياکان و دینِ زرتشت مي توانيد در تهران به

کتابفروشيِ فرَوَهَر

 نشاني:خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، شماره 6 مراجعه نماييد.

:: گاتها را با فرمت PDF از اينجا بر روي سيستم خود ذخيره كنيد:

 دانلود متن گاتاها

نویسندگان وبلاگ:
سرای مهربانان: :: مهربانانی که به سرود زرتشت پيوند می دهند بهترست «بيژن» را آگاه گردانند تا نسبت به افزودن نام بلاگ آنان به سرای مهربانان اقدام کند.
وبسایت های سودمند در زمینه پژوهش در مزدیسنا:
کدهای اضافی :