سرود زرتشت
تارنگاری درباره ی زرتشت ، زرتشتیان و مطالب پیرامون آنها
پیوند به سرود زرتشت
صفحات وبلاگ
نویسنده: بیژن - ۱۳۸۳/٩/٥

مهر هفتمین‌ ماه‌ از یک‌ سال‌ هجری‌ خورشیدی‌ است. شانزدهمین‌ روز این‌ ماه، مهر روز نام‌ دارد. ایرانیان‌ قدیم‌ هر روز از یک‌ ماه‌ را به‌ نام‌ یکی‌ از ماههای‌ سال‌ نامگذاری‌ می‌کردند. هر ساله‌ از شانزدهم‌ مهر ماه‌ تا بیست‌ و یکم‌ به‌ مدت‌ 6 روز جشنی‌ را برپا می‌کردند که‌ مهرگان‌ نام‌ داشت. روز آغازین‌ جشن‌ را مهرگان‌ عامه‌ می‌نامیدند و روز پایانی‌ را مهرگان‌ خاصه. بنا به‌ روایت‌ بندهش‌ (از جمله‌ متون‌ زرتشتی)، مشی و مشیانه‌ (آدم‌ و حوا) در چنین‌ روزی‌ متولد شدند. ایرانیان‌ باستان‌ دو فصل‌ بیشتر نداشتند؛ تابستان‌ و زمستان. نوروز جشن‌ آغاز تابستان‌ بود و مهرگان‌ جشن‌ آغاز زمستان. درباره‌ی‌ مهرگان‌ در منابع‌ فارسی‌ و تازی، فراوان‌ نقل‌ شده‌ است. جشن‌ مهرگان‌ پس‌ از ورود اسلام‌ به‌ ایران‌ نیز ادامه‌ یافت. تنها در هنگامه‌ی‌ حمله‌ی‌ ویرانگر مغول‌ بود که‌ این‌ جشن‌ آیینی‌ و بسیاری‌ از آیینهای‌ دیگر بر افتاد و به‌ فراموشی‌ سپرده‌ شد. ویرانی‌ و فلاکتی‌ که‌ مغولان‌ به‌ بار آوردند آن‌ اندازه‌ گسترده‌ و فراوان‌ بود که‌ ایرانیان‌ را از «زمان» غافل‌ کرد و به‌ «خود» مشغول‌ داشت.

 «زمان»، مفاهیمی‌ است‌ که‌ آدمیان‌ بر «نیستی» و عدم‌ بسته‌اند تا توجیهی‌ بر وجود خود بیابند و نسبت‌ خود را با آن‌ مفاهیم‌ بسنجند. وقتی‌ موجودیت، خود زیر سوال‌ می‌رود، دیگر پرداختن‌ به‌ مفاهیم‌ زمان‌ موجبیت‌ خود را پیشاپیش‌ از دست‌ می‌دهد. آن‌ مفاهیم‌ مبدا و یا توقفگاه‌ شمرده‌ می‌شود و آدمی‌ فاصله‌ی‌ خود را با آن‌ مبدا یا توقفگاه‌ با مفاهیمی‌ دیگر پر می‌کند. در این‌ مفاهیم‌ عشق، خشم، اندوه، نفرت، حسرت، ترس، امید، پرسش، شگفتی‌ و... انباشته‌اند، اما این‌ حالات‌ و احساسات‌ که‌ برخاسته‌ از امیالی‌ عمیق‌ هستند همواره‌ خود را در پس‌ مفاهیمی‌ پنهان‌ می‌دارند که‌ اینک‌ هزاران‌ سال‌ است‌ که‌ بر روی‌ هم‌ انباشته‌ شده‌اند، زاد و ولد کرده‌اند و تمامی‌ فضای‌ ذهن‌ و عین‌ آدمیان‌ را انباشته‌اند، به‌ گونه‌یی‌ که‌ دیگر امروزه‌ روز سخن‌ از آسمان‌ و زمین‌ و نور و روشنایی‌ و آفتاب‌ و باران‌ و گیاه‌ و جانور به‌ عنوان‌ پرسش‌ اساسی‌ آدمیان‌ مضحک‌ جلوه‌ می‌نماید.

 ابوریحان‌ بیرونی‌ در کتاب‌ آثارالباقیه‌ی‌ خود در باره‌ی‌ مهرگان‌ می‌نویسد: «گویند مهر که‌ نام‌ خورشید است. در چنین‌ روزی‌ ظاهر شد به‌ این‌ مناسیت‌ این‌ روز را بدو منسوب‌ کرده‌اند. پادشاهان‌ در این‌ جشن‌ تاجی‌ که‌ به‌ شکل‌ خورشید است‌ و در آن‌ دایره‌ای‌ مانند چرخ‌ نصب‌ بود به‌ سر می‌گذاشتند. گویند در این‌ روز فریدون‌ به‌ بیوراسب‌ که‌ ضحاک‌ خوانندش‌ دست‌ یافت. چون‌ در چنین‌ روزی‌ فرشتگان‌ از آسمان‌ به‌ یاری‌ فریدون‌ فرود آمدند به‌ یاد آن‌ در جشن‌ مهرگان‌ در سرای‌ پاشاهان‌ مرد دلیری‌ می‌گماشتند که‌ بامدادن‌ به‌ آواز بلند ندا می‌داد: ای‌ فرشتگان‌ به‌ سوی‌ دنیا بشتابید و جهان‌ را از گزند اهریمنان‌ برهانید و گویند خداوند در این‌ روز زمین‌ را بگسترانید و در اجساد روان‌ بدمید...» بلعمی‌ در این‌ باره‌ می‌نویسد: «آفریدون‌ ظفر یافت‌ و ضحاک‌ را بگرفت‌ و بکشت‌ و همان‌ روزگار تاج‌ بر سر آفریدون‌ نهاده، جهان‌ بر وی‌ سپرد و آن‌ مهر روز بود از مهرماه‌ و آن‌ را مهرگان‌ نام‌ کردند و عید کردند و آفریدون‌ به‌ ملک‌ بنشست.» سخن‌ از خورشید است، همچنین‌ آفرینش‌ و آبادانی‌ که‌ از پس‌ سیاهی‌ و ویرانی‌ آمده‌ است.

 در سایر اعیاد و آیین‌ ها نیز چنین‌ است؛ در گهنبار سال، تیرگان، سده، بهمنجنه، سیر سور، نوروز و... اصلا" آیینها و اعیاد جملگی‌ در سراسر سرزمینها از گذشته‌های‌ دور به‌ یادگار مانده‌اند. این‌ نه‌ بدان‌ علت‌ است‌ که‌ ماهیت‌ اعیاد و آیینها چنین‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ مربوط‌ به‌ گذشته‌های‌ دور و باسابقه‌ی‌ چندین‌ هزار ساله‌ باشد یا بشر امروز امکان‌ آن‌ را ندارد که‌ چنین‌ آیینهایی‌ وضع‌ کند یا ماهیت‌ اسطوره‌یی‌ آیینها آنها را متعلق‌ به‌ گذشته‌ کرده‌ است‌ و امروز که‌ جهان‌ از اسطوره‌ و رمز و راز تهی‌ شده‌ است‌ دیگر ضرورت‌ پیدایش‌ چنین‌ آیینهایی‌ از میان‌ رفته‌ است.

از میان‌ داستانبافته‌های‌ بسته‌ شده‌ به‌ نیستی‌ که‌ آن‌ را به‌ هستی‌ بدل‌ می‌سازد و مفهوم‌ زمان‌ را پدید می‌آورد، عطفهایی‌ را می‌توان‌ مشاهده‌ کرد ک‌ نسلهای‌ پی‌ درپی‌ ذهن‌ و عین‌ آدمیان‌ را به‌ خود معطوف‌ داشته‌ است. اساطیر پیش‌ از آنکه‌ افسانه‌ باشند، پیش‌ از آنکه‌ موهومات‌ و پنداشته‌های‌ آدمیان‌ اولیه‌ باشند، پیش‌ از آنکه‌ از رمز و راز و خرافه‌ حکایت‌ کنند، حکایت‌ از دنیایی‌ می‌کنند که‌ مفاهیم‌ و سوژه‌ها در آن‌ بسیار معدود واندکند، آنقدر معدود که‌ می‌توان‌ آنها را تک‌ تک‌ کنار زد و شمرد. انسان‌ به‌ هر طرف‌ روی‌ می‌کند به‌ جز کلبه‌هایی‌ از خشت‌ و گل‌ و معدودی‌ ابزار، زمین‌ پهناور می‌بیند و آسمان‌ گسترده، درختان‌ سربه‌ فلک‌ کشده‌ می‌بیند و گیاهان‌ انبوه، ستارگان‌ و سیارگان، ماه‌ و خورشید، ابر و باران، نور و تاریکی، روز و شب. اینها نه‌ تنها سوژه‌هایی‌ در مقابل‌ <عین>‌ که‌ مفاهیمی‌ احاطه‌ کننده‌ در ذهن‌ شان‌ نیز هستند. بشر آن‌ عصر به‌ مانند بشر امروز با سوژه‌های‌ بی‌ شمار و مفاهیم‌ پایان‌ناپذیر روبه‌رو نبوده‌ است. بشرِ‌ امروز نیز می‌تواند آسمان‌ و ستارگان‌ و سیارگان‌ و زمین‌ و ماه‌ و خورشید و درختان‌ را ببیند، اما دیگر چگونگی‌ پیدایی‌ این‌ عناصر و تاثیر آنها بر زندگی‌اش‌ برای‌ او از اهمیت‌ و حساسیت‌ برخوردار نیست.

این‌ نه‌ بدان‌ علت‌ است‌ که‌ بشر امروز توانسته‌ است‌ به‌ مدد پیشرفت‌ علم‌ به‌ پاسخ‌ بسیاری‌ از پرسشهایش‌ دست‌ یابد. نایافته‌ها و نادانسته‌های‌ آدمی‌ آنقدر بی‌ شمار است‌ که‌ در مقابلش، دانسته‌های‌ او جلوه‌یی‌ ندارند. مساله‌ اینجا است‌ که‌ اگر در آن‌ اعصار فاصله‌ی‌ میان‌ ذهن‌ و عین‌ آدمی، - میان‌ آنچه‌ به‌ عنوان‌ خویشتن‌ احساس‌ می‌کرد؛آنچنان‌ که‌ ما احساس‌ می‌کنیم‌ - و آنچه‌ جهان‌ پیرامونی‌اش، بیشتر از بی‌مفهومی‌ و بی‌سوژگی‌ انباشته‌ شده‌ بود. همین‌ هم‌ موجب‌ می‌شد که‌ بشر آن‌ روزگار خورشید را به‌ واقع‌ ببیند، یعنی‌ خورشید علاوه‌ بر عین، ذهنش‌ را نیز انباشته‌ کند. در حالی‌ که‌ بشر امروز از صبح‌ هنگام‌ که‌ از خواب‌ برمی‌خیزد از آماده‌ سازی‌ صبحانه‌ و روانه‌ کردن‌ فرزندان‌ به‌ مدرسه‌ تا مسایل‌ کار و اتومبیل‌ و هزینه‌های‌ آب‌ و برق‌ و تلفن‌ و خورد و خوارک‌ و پوشاک‌ و پزشکی‌ و تفنن‌ و گردش‌ گرفته‌ تا مسائل‌ محلی‌ و منطقه‌یی‌ و کشوری‌ و جهانی‌ از قبیل‌ سیاست‌ و انتخابات، جنگ‌ و سلاحهای‌ هسته‌یی‌ و بحرانهای‌ آب‌ و سوخت‌ و اختلافات‌ فلسفی‌ و هنری‌ و عقیدتی‌ و... دهها هزار سوژه‌ و مفهوم‌ دیگر از قبیل‌ مصنوعات‌ و دست‌ ساخته‌های‌ آدمی‌ که‌ فضای‌ ذهن‌ و عین‌ را احاطه‌ کرده‌اند و لحظه‌یی‌ فضا را خالی‌ نمی‌کنند روبه‌رو است، که‌ به‌ ناچار و به‌ ناگزیر و تا حدودی‌ غیرارادی، فقط‌ تعداد اندکی‌ از آنها را برمی‌گزیند و توجهش‌ را به‌ آنها مبذول‌ می‌دارد و بقیه‌ را به‌ ذهن‌ راه‌ نمی‌دهد.بشر امروز در خانه، محله، منطقه، شهر کشور و دنیایی‌ چشم‌ به‌ جهان‌ می‌گشاید که‌ ساختارش‌ از هزاران‌ سال‌ پیش‌ به‌ این‌ سو به‌ تدریج‌ شکل‌ گرفته‌ و آنقدر مفاهیم‌ به‌ روی‌ هم‌ انباشته‌ شده‌اند که‌ او دیگر حتی‌ توان‌ فهم‌ پدیده‌های‌ طبیعت‌ از قبیل‌ ماه‌ و خورشید و... را ندارد. اینکه‌ عده‌یی‌ به‌ طور تخصصی‌ به‌ موضوعاتی‌ از این‌ قبیل‌ بپردازند متفاوت‌ از این‌ است‌ که‌ ذهن‌ و ضمیر و احساسات‌ و باورهای‌ مردمانی‌ با سوژه‌هایی‌ از این‌ قبیل‌ انباشته‌ شود و شکل‌ بگیرد.

واقعیت‌ امر آن‌ است‌ که‌ دنیای‌ ما در عصر فعلی‌ دنیایی‌ است‌ بسیار شلوغ‌ و انباشته‌ شده‌ از سوژه‌ها و مفاهیم‌ ریز و درشت. در دنیایی‌ چشم‌ می‌گشاییم‌ که‌ از دست‌ ساخته‌های‌ آدمی‌ انباشته‌ شده‌ است. امیال، احساسات‌ و اراده‌ها بر همین‌ دست‌ ساخته‌ها معطوف‌ می‌شود و دغدغه‌ها نیز از همانها گرفته‌ می‌شود. نه‌ مجالی‌ برای‌ درک‌ طبیعت‌ هست‌ ،نه‌ چنین‌ درکی‌ به‌ سادگی‌ امکان‌پذیر است، چرا که‌ با وجود انباشته‌ بودن‌ فضا و محیط‌ پیرامونی‌ از مفاهیم‌ و سوژه‌هایی‌ که‌ حاصل‌ هزاران‌ سال‌ زندگی‌ آدمی‌ و بی‌شمار انسان‌ هوشمند است، بسیاری‌ از عناصر و موضوعات‌ اصلی‌ دچار عادت‌ و روزمرگی‌ شده‌اند. با آنها سروکار داریم، اما درکشان‌ نمی‌کنیم، ارتباط‌ حسی‌ برقرار نمی‌کنیم. بمانند بسیاری‌ از اشیای‌ منزلمان‌ یا کوچه‌ و دیوارهای‌ شهرمان‌ یا اعمال‌ روزمره‌مان‌ که‌ از فرط‌ تکرار به‌ عادت‌ بدل‌ شده‌اند و با آنها مواجه‌ می‌شویم‌ بدون‌ اینکه‌ حسی‌ را در ما برانگیزند. سخن‌ بر سر این‌ نیست‌ که‌ کدام‌ حالت‌ بهتر است. وضعیت‌ انسانهای‌ باستان‌ که‌ مفاهیم‌ بنیادینِ‌ اعیاد و آیین‌هایشان‌ را، عناصر طبیعی‌ تشکیل‌ می‌دادند یا وضعیت‌ انسان‌ فعلی‌ که‌ در طول‌ یکسال‌ مراسم‌ و برنامه‌های‌ زمانبندی‌ شده‌ از قبیل‌ لیگ‌ فوتبال‌ دارد و یا روزهایش‌ را به‌ نام‌ مشاغل‌ و حرفه‌های‌ گوناگون‌ نامگذاری‌ می‌کند. سخن‌ بر سر بهتری‌ این‌ یا آن، حسرت‌ بر آن‌ و اعتراض‌ بر این‌ و... نیست. سخن‌ این‌ است‌ ک‌ دنیای‌ امروز انباشته‌ و لبریز از مفاهیم‌ و سوژه‌های‌ خارج‌ از شمار است‌ که‌ در طول‌ هزاران‌ سال‌ زندگی‌ بشر بر روی‌ کره‌ی‌ خاکی‌ می‌باشد و حاصل‌ طبیعی‌ این‌ استقرار. «مدرن» چیزی‌ نیست‌ جز انفکاک‌ تدریجی‌ مفاهیم‌ تولیدی‌ بشر از پاسخ‌ به‌ «چرا» و «کجا» به‌ سوی‌ پاسخ‌ به‌ «چگونه» و «همین‌ جا». از چرا آمده‌ایم‌ و به‌ کجا باید برویم‌ به‌ سوی‌ چگونه‌ باید زندگی‌ کنیم‌ و اینجا را چگونه‌ بسازیم‌ ؛از عطفی‌ به‌ عطف‌ دیگر؛ و تغییر و تبدیل‌ به‌ وجود آمده‌ حاصل‌ انباشته‌ شدن‌ تدریحی‌ فضای‌ ذهن‌ و عین‌ از مفاهیم‌ و دست‌ ساخته‌های‌ انسانی‌ است‌ ،نه‌ چیز دیگر.

:: دوستان گرامي! براي ياري رساندن در پرورشِ پيامِ اهوراييِ اشو زرتشت دستورِ زير را به قالب بلاگ خود بيافزاييد

:: براي تهيه کتاب ها و منابعِ موردِ نياز در موردِ فرهنگ و انديشه نياکان و دینِ زرتشت مي توانيد در تهران به

کتابفروشيِ فرَوَهَر

 نشاني:خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، شماره 6 مراجعه نماييد.

:: گاتها را با فرمت PDF از اينجا بر روي سيستم خود ذخيره كنيد:

 دانلود متن گاتاها

نویسندگان وبلاگ:
سرای مهربانان: :: مهربانانی که به سرود زرتشت پيوند می دهند بهترست «بيژن» را آگاه گردانند تا نسبت به افزودن نام بلاگ آنان به سرای مهربانان اقدام کند.
وبسایت های سودمند در زمینه پژوهش در مزدیسنا:
کدهای اضافی :