سرود زرتشت
تارنگاری درباره ی زرتشت ، زرتشتیان و مطالب پیرامون آنها
پیوند به سرود زرتشت
صفحات وبلاگ
نویسنده: بیژن - ۱۳٩٤/٢/۳٠

شما با شنیدنِ نام آهنگر بیادِ چه چیز می افتید؟ چه کیفیتی در ذهنتان جان می گیرد؟ و در آخر، این آهنگر قدیمی که ما اینهمه از آن شنیده ایم و در کتابها از او خوانده ایم کیست؟ او با چرم و سندانش در کجای تاریخ و فرهنگِ ما ایستاده است. چه میکند و چرا هنوز پس از هزاران سال نمرده است؟ اما نخست، بهترست از پیشهء آهنگران یاد کنیم.


 آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالتِ بزرگی همچون بازسازیِ کتندیسِ کاوه آهنگر در اصفهاناینات؛ سازماندهیِ دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد. او همیشه-قهرمانیست که دقیقاً میداند کی و کجا بمیدان بیاید و ضدِ قهرمانِ دوران را از بیشه بدر کند. ایرانیان از آنجا که ذهنِ تاریخی دارند و تاریخ را میفهمند، هوشنگ و کاوه آهنگر را دوست میدارند، میشناسند و البته تحسین میکنند.

بر اساسِ گفتارِ شاهنامه، هوشنگ –از فرزندانِ کیومرث- نه تنها شاه بود، بلکه اهورامزدا آتش را نیز به وی شناسانید. وی پس از آن، نخستین آهنگر شد[1] و پیشهء آهنگری را که بنیادِ پیشه وری و بچرخش افتادنِ چرخِ فرهنگ و شهرنشینی بود به ایرانیان پیشکش کرد. و باز بر اساسِ شاهنامه در گامِ سوم، آبراهها را بر رودها ساخت و امکان کشاورزی پدید آورد و برآن اساس بود که هرکس زمینی را برای خود گرفت و آباد کرد و بنا بضرورت، یکجا نشینی آموخت که پایهء تمدن و شهر نشینی است.[2] در گامِ چهارم نیز بمردمان پوشش و پوشیدگی آموخت و نهایتاً کارِ جهان را در آن روزگار به سامان رسانید و سازمان داد.

آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاینات؛ سازماندهی دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد.

آهنگر در تاریخ، با نقشِ استوره ای خود که با «چیرگی بر آتش» آغاز گشت و در سراسرِ دنیا این تجربهء بنیادین بشر را در «چیرگی و از آن خود کردنِ یک نیروی برون انسانی و مقدس» گستراند، قابل احترام است و نزد کسانیکه آتش پدیده ایست سپندینه و ایزدی؛ چه بسا ارزش و احترامش نیز بیشتر است. پس از شناساییِ آتش توسطِ بشر، قدرتِ «تغییر» و تبدیل که در هر شعلهء آن نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسایی و احترام» قرار گرفت.

از سوی دیگر؛ آهنگر همیشه دمخور با آتش و برافروزندهء همیشگی آن و از سوی دیگر کنترل کنندهء آنست. آتشی که خدایان از آن برخاسته اند. آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز و پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلابخش.

بر اساسِ اندیشه های کهنِ ایرانی، آزمونِ آتش یا «آتشِ فروزان» آزمایشی برای بازشناختنِ کِرفِه کار از گناهکار و اَشَوَن از دُروند است.[3] سیاوش نیز در تاریخِ ایرانیان به آزمونِ آتش محکوم گردید.. و براستی آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است. پس دیگر هیچ آتش و اژدهایی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تختِ ربوده شده را از «اهریمن» بازستاند.

آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است.

از همان زمانها بود که آهنگر ماهیتِ آتشین یافت. کسیکه بسبب ماهیت و کیفیتِ حرفهء ویژهء خود، نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نیز دریافت می دارد، بگونه ای که حتی ضحاکِ اهریمنی نیز از پرخاش های وی چشم پوشی می کند و از وی می هراسد. براستی چرا هیچکسِ دیگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غریوش پوستینِ «شاه دروغین» را پاره کند؟! از سوی دیگر آن آتشِ روشنی بخش که در دلِ تاریکی ها و در دکانِ او می سوخت، نویدگر یک روشنایی نیز بود. چیزی که میتواند همهء چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد تا بتواند وظیفهء انتشار نور را به اعماقِ تاریکی ها به انجام رساند.

سر انجام؛ آهنگر-قهرمانِ ما با قدرتِ دستان و نگاههای خیره بر آهن گداخته؛ همچنان ضرباتِ آهنگینی را بر پیکر «پولادِ زمان» فرود می آورد. او آهسته و پیوسته کار میکند و آهنِ گداخته که نمادِ «طبیعت» است تسلیم ضرباهنگِ آهنگر میگردد.[4]

بهر روی؛ آهنگر همچون نخستین و تنهاترین عاملِ «دگردیسیِ ارادیِ اشیاء و زنده گان» بدیده می آید. یا که شاید همچون نیای پیشین و دوردستِ پیشه وران و رزمندگان؟!.. آری؛ همانها که نه تنها رازِ زندگیِ روزانه که «قدرتِ مرگ و نابودی» و «راز زایشِ چیزهای خوب» را در اختیار دارند.

پانویس ها:

[1]پانویس: چو بشناخت، آهنگری پیشه کرد/از آهنگری اره و تیشه کرد(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[2]پانویس: چراگاهِ مردم بدان برفزود/پراکند پس تخم و کِشت و دُرود

برنجید پس هرکسی نان خویش/بورزید و بشناخت سامانِ خویش(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[3]پانویس: اوستا:کهنترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهشِ جلیل دوستخواه، ویرایش 2 – تهران: مروارید، 1371. جلد دوم،  صفحه 902، ذیل آهن گدازان.

[4]پانویس: بیارید داننده آهنگران/یکی گرز فرمود باید گران(شاهنامه، داستان ضحاک) 

نویسنده: بیژن - ۱۳٩٢/۸/۱٥

رؤسای هفت خانوادهٔ بزرگِ پارس در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کشتن گئومات مغ که به عنوان "بردیا" (فرزند کوروش بزرگ) بر تخت نشسته بود، پادشاهی را به داریوش بزرگ و خاندان هخامنشی بازگرداندند.[۱]

هوتن: به نظر من آن زمان گذشت که یک نفر از میان ما همه‌کاره باشد و خودسرانه فرمانروایی کند. راه و رسم حکومت استبداد نه خوشایند است و نه مایهٔ خیر و صلاح!

در جریان نشستی که پنج روز پس کشتنِ گئوماتَه برگزار شد، هوتن (با تلفظِ اُتانس در کتاب هرودوت و اوتانَه در کتیبه بیستون) از نظام دموکراسی دفاع کرد و در نکوهش نظام حکومتی پادشاهی سخن گفت. مگابیز ضمن تایید انتقادات هوتن به نظام پادشاهی، از نظام اولیگارشی دفاع کرد. اما داریوش از نظام پادشاهی دفاع کرد، و چون نظر چهار نفر دیگر حاضر در جلسه، موافق با داریوش بود، در نهایت نظام پادشاهی برای ایران(سرزمین پارس) تداوم یافت و تلاشهای اُتانَه برای نهادینه کردنِ سیستم دموکراسی در اذهانِ ایرانیان برای هزاره ها ناکام ماند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: بیژن - ۱۳٩۱/۱٠/۱۳

گاهی برخی از "ناقدانِ کم خوانده اما همه چیزدان" به کسانی که از واژه های "پسر پارسی" یا "آریایی" استفاده می کنند، خرده می گیرند که اینها مفاهیمی من درآوردی هستند و ریشه تاریخی ندارند. من در این یادداشت ، به یکی از منابع مهم که نشاندهنده قدمتِ این کاربست ها هستند اشاره می کنم، گرچه محوریتِ این وبلاگ بر مسائل تاریخی نیست اما این یکبار را اشکالی نیست. البته با این فرض که از هر چیز، نکاتِ مثبتش را برداشت کنیم و کلاً مثبت فکر کنیم! یعنی از کاربستِ واژه ی آریایی، دیدگاهِ نژادپرستانه اش را برداشت نکنیم و مدِ نظرمان نباشد.

در سنگ‌نبشته‌ داریوش بزرگ در نقش رستم و در نخستین نبشته که در قسمت بالایی است و به DNa مشهور است چنین می گوید:

من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی.
  • بند ۱ - خدای بزرگ (است) اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
  • بند ۲ - من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی.
  • بند ۳ - داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این (است) کشورهائی که من جدا از پارس گرفتم.بر آنها حکمرانی کردم. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد آنرا کردند. قانون من ایشان را نگاهداشت. ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ – رخج - ث ت گوش گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائی‌های تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپدوکیه - سارد - یونان - سکائی‌های ماوراء دریا - سکودر - یونانی‌های سپر روی سر - لیبیها - حبشی‌ها - اهالی مک - کارئی ها.
  • بند ۴ - داریوش شاه گوید: اهورامزدا، چون این زمین را آشفته دید، پس از آن آنرا به من ارزانی فرمود. مرا شاه کرد. من شاه هستم. به خواست اهورامزدا من آنرا در جای خودش نشاندم. آنچه من به آنها گفتم، چنانکه میل من بود، آنرا کردند. اگر فکر کنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت پیکره‌ها راببین که تخت را می‌برند. آنگاه خواهی دانست، آنگاه به تو معلوم می‌شود، (که) نیزهٔ مردی پارسی دور رفته. آنگاه به تو معلوم می‌شود، (که) مردی پارسی خیلی دور از پارس جنگ کرده است.
  • بند ۵ - داریوش شاه گوید: این که کرده شده آن همه را به خواست اهورامزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد تا هنگامی که کار را بکردم. اهورامزدا من و خاندان سلطنتی ام را و این کشور را از زیان محفوظ دارد! این را من از اهورامزدا درخواست می کنم. این را اهورامزدا به من بدهاد!
  • بند ۶ - ای مرد! فرمان اهورامزدا، ان به نظر تو ناپسند نیاید! راه راست را ترک منما! شورش مکن!

با دقت در بندِ دیم از ترجمه کتیبه می بینیم که داریوش اول خود را یک پسر پارسی و یک اریایی معرفی می کند: من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی.


اما در مورد لقب پدر که به کوروش هخامنشی نسبت داده می شود و از افتخاراتِ برخی ایرانیان است از کتابِ سوم هرودوت، بند 89  مثال می آورم که چنین می گوید:

the Persians say that Dareios was a shopkeeper, Cambyses a master, and Cyrus a father. [منبع]

ترجمه: پارس ها می گویند داریوش یک مغازه دار بود، کمبوجیه یک استاد و کوروش یک پدر.

 

پس می بینیم که با تکیه بر مفاهیم تاریخی می شود گفت که واژه هایی مانندِ پسر پارسی، آریایی ونسبت دادنِ لقب ِ پدر به کوروش کاملاً درست و پیشینه دار و بر اساسِ منابع مکتوب تاریخی هستند.

:: دوستان گرامي! براي ياري رساندن در پرورشِ پيامِ اهوراييِ اشو زرتشت دستورِ زير را به قالب بلاگ خود بيافزاييد

:: براي تهيه کتاب ها و منابعِ موردِ نياز در موردِ فرهنگ و انديشه نياکان و دینِ زرتشت مي توانيد در تهران به

کتابفروشيِ فرَوَهَر

 نشاني:خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، شماره 6 مراجعه نماييد.

:: گاتها را با فرمت PDF از اينجا بر روي سيستم خود ذخيره كنيد:

 دانلود متن گاتاها

نویسندگان وبلاگ:
سرای مهربانان: :: مهربانانی که به سرود زرتشت پيوند می دهند بهترست «بيژن» را آگاه گردانند تا نسبت به افزودن نام بلاگ آنان به سرای مهربانان اقدام کند.
وبسایت های سودمند در زمینه پژوهش در مزدیسنا:
کدهای اضافی :