سرود زرتشت
تارنگاری درباره ی زرتشت ، زرتشتیان و مطالب پیرامون آنها
پیوند به سرود زرتشت
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بیژن - ۱۳٩٤/٢/۳٠

شما با شنیدنِ نام آهنگر بیادِ چه چیز می افتید؟ چه کیفیتی در ذهنتان جان می گیرد؟ و در آخر، این آهنگر قدیمی که ما اینهمه از آن شنیده ایم و در کتابها از او خوانده ایم کیست؟ او با چرم و سندانش در کجای تاریخ و فرهنگِ ما ایستاده است. چه میکند و چرا هنوز پس از هزاران سال نمرده است؟ اما نخست، بهترست از پیشهء آهنگران یاد کنیم.


 آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالتِ بزرگی همچون بازسازیِ کتندیسِ کاوه آهنگر در اصفهاناینات؛ سازماندهیِ دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد. او همیشه-قهرمانیست که دقیقاً میداند کی و کجا بمیدان بیاید و ضدِ قهرمانِ دوران را از بیشه بدر کند. ایرانیان از آنجا که ذهنِ تاریخی دارند و تاریخ را میفهمند، هوشنگ و کاوه آهنگر را دوست میدارند، میشناسند و البته تحسین میکنند.

بر اساسِ گفتارِ شاهنامه، هوشنگ –از فرزندانِ کیومرث- نه تنها شاه بود، بلکه اهورامزدا آتش را نیز به وی شناسانید. وی پس از آن، نخستین آهنگر شد[1] و پیشهء آهنگری را که بنیادِ پیشه وری و بچرخش افتادنِ چرخِ فرهنگ و شهرنشینی بود به ایرانیان پیشکش کرد. و باز بر اساسِ شاهنامه در گامِ سوم، آبراهها را بر رودها ساخت و امکان کشاورزی پدید آورد و برآن اساس بود که هرکس زمینی را برای خود گرفت و آباد کرد و بنا بضرورت، یکجا نشینی آموخت که پایهء تمدن و شهر نشینی است.[2] در گامِ چهارم نیز بمردمان پوشش و پوشیدگی آموخت و نهایتاً کارِ جهان را در آن روزگار به سامان رسانید و سازمان داد.

آهنگر، قهرمانیست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاینات؛ سازماندهی دوبارهء دنیا و افشای اسرار فرهنگ بر آدمیان را بر عهده دارد.

آهنگر در تاریخ، با نقشِ استوره ای خود که با «چیرگی بر آتش» آغاز گشت و در سراسرِ دنیا این تجربهء بنیادین بشر را در «چیرگی و از آن خود کردنِ یک نیروی برون انسانی و مقدس» گستراند، قابل احترام است و نزد کسانیکه آتش پدیده ایست سپندینه و ایزدی؛ چه بسا ارزش و احترامش نیز بیشتر است. پس از شناساییِ آتش توسطِ بشر، قدرتِ «تغییر» و تبدیل که در هر شعلهء آن نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسایی و احترام» قرار گرفت.

از سوی دیگر؛ آهنگر همیشه دمخور با آتش و برافروزندهء همیشگی آن و از سوی دیگر کنترل کنندهء آنست. آتشی که خدایان از آن برخاسته اند. آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز و پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلابخش.

بر اساسِ اندیشه های کهنِ ایرانی، آزمونِ آتش یا «آتشِ فروزان» آزمایشی برای بازشناختنِ کِرفِه کار از گناهکار و اَشَوَن از دُروند است.[3] سیاوش نیز در تاریخِ ایرانیان به آزمونِ آتش محکوم گردید.. و براستی آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است. پس دیگر هیچ آتش و اژدهایی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تختِ ربوده شده را از «اهریمن» بازستاند.

آنکه «آزمون آتش» را از سر میگذراند و خویشتن را به شعله های فروزانش میسپارد؛ دیگر فردی همانندِ سایرین نخواهد بود. او دیگر تمام وجودِ خود را بسوختن داده است.

از همان زمانها بود که آهنگر ماهیتِ آتشین یافت. کسیکه بسبب ماهیت و کیفیتِ حرفهء ویژهء خود، نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نیز دریافت می دارد، بگونه ای که حتی ضحاکِ اهریمنی نیز از پرخاش های وی چشم پوشی می کند و از وی می هراسد. براستی چرا هیچکسِ دیگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غریوش پوستینِ «شاه دروغین» را پاره کند؟! از سوی دیگر آن آتشِ روشنی بخش که در دلِ تاریکی ها و در دکانِ او می سوخت، نویدگر یک روشنایی نیز بود. چیزی که میتواند همهء چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد تا بتواند وظیفهء انتشار نور را به اعماقِ تاریکی ها به انجام رساند.

سر انجام؛ آهنگر-قهرمانِ ما با قدرتِ دستان و نگاههای خیره بر آهن گداخته؛ همچنان ضرباتِ آهنگینی را بر پیکر «پولادِ زمان» فرود می آورد. او آهسته و پیوسته کار میکند و آهنِ گداخته که نمادِ «طبیعت» است تسلیم ضرباهنگِ آهنگر میگردد.[4]

بهر روی؛ آهنگر همچون نخستین و تنهاترین عاملِ «دگردیسیِ ارادیِ اشیاء و زنده گان» بدیده می آید. یا که شاید همچون نیای پیشین و دوردستِ پیشه وران و رزمندگان؟!.. آری؛ همانها که نه تنها رازِ زندگیِ روزانه که «قدرتِ مرگ و نابودی» و «راز زایشِ چیزهای خوب» را در اختیار دارند.

پانویس ها:

[1]پانویس: چو بشناخت، آهنگری پیشه کرد/از آهنگری اره و تیشه کرد(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[2]پانویس: چراگاهِ مردم بدان برفزود/پراکند پس تخم و کِشت و دُرود

برنجید پس هرکسی نان خویش/بورزید و بشناخت سامانِ خویش(شاهنامه، داستان هوشنگ)

[3]پانویس: اوستا:کهنترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهشِ جلیل دوستخواه، ویرایش 2 – تهران: مروارید، 1371. جلد دوم،  صفحه 902، ذیل آهن گدازان.

[4]پانویس: بیارید داننده آهنگران/یکی گرز فرمود باید گران(شاهنامه، داستان ضحاک) 

نویسنده: بیژن - ۱۳٩٢/٦/۱۳

در گاهشماریِ مَزدَیَسنا، ‌"وَرهرام" نام یکی از روزهای خجسته است. در این هنگام از هر ماه، مزدیسنان به نیایشگاه و آدریان رفته، ضمنِ نیایشِ خداوندِ یکتا(اَهورامَزدا) به "داد و دَهِش" نیز می پردازند.

اشوزرتشت همواره پیروانش را به یک پیشی جویی در نیکوکاری سفارش می کند. 
"هر یک از شما ، باید در کردارِ نیک از دیگری پیشی جوید و با این روش، زندگیِ خود را خوش و خرم سازد".. و اینست ماهیتِ میکوکاری و توجه به امر نیک در مزدیسنا.


در این بینش، انسان با پیمودنِ راهِ عرفان بر آن است تا به اهورامزدا نزدیک شود و با همین انگیزه باید برخی از ویژگی های پروردگار را در خود پرورش دهد . یکی از ویژگی های اهورایی ، بخشندگی و داد و دهشِ بی پایان است. از این رو هر فرد نیز با پرداختن به نیکوکاری و داد و دهش، خشنودیِ اهورامزدا و روانِ آفرینش را فراهم خواهد ساخت. 
در پیام اشوزرتشت آمده است : "داد و دهش را که پسندِ اهورامزدا و از نیکوکاری است از نیازمندان دریغ مدارید." 
از دیگرسو، دهش و نیکوکاری در فرهنگ زرتشتی کاری از روی نظم و حساب است زیرا دهِشمَند بایستی کردار نیک خود را برای ارزش آن انجام دهد و باور داشته باشد که این عمل در ساختار آفرینش لازم و تکمیل کننده بخشایش اهورایی است نه برای خودنمایی و رسیدن به مقام و جایگاه مادی.

اما این داد و دهش نیز برای خود فرمولهایی دارد و داد و دهشِ بی منطق نیز درست نمی نماید. در سرودِ " اَشِم وُهُو" که یکی از سرودهای ارزشمندِ اوستا است، انسان باید همراه با نظم اشا که قانونِ خلل ناپذیرِ راستی در هستی است همراه شود و در انجامِ نیکوکاریِ خود تنها به پویندگی و بالندگی ارزش های انسانی چشم داشته باشد. 
از سوی دیگر ، مزدیسنا با دریوزگی و بیکاری مخالف است. او انسان های کاهل و کسانی که توانایی کار و کوشش دارند ولی عادت به تنبلی کرده، ریاضت کشی و گدایی را برگزیده تا از دسترنجِ دیگران بهره مند شوند، نمی پسندد و یکی از روش های نیکوکاری را ایجاد کار برای بیکاران می داند. 
"بیکاران را که اندامِ سالم دارند و تواناییِ انجام کار، به کار وادار سازید." 
"به اندازه یی کار به نیازمندان رسانید تا بیکار و بدکار نمانند."

مهرافزون!

-------------------------------------

:: نوشته هایی که شاید برایتان سودمند باشند:

+ تشتر و اَپوش

نویسنده: بیژن - ۱۳۸٥/٥/٢٠

در آموزه های زرتشتی، سوشیانت ارتباط تنگاتنگی با مساله زمان کرانه مند و هزاره ها دارد. در باورهای زرتشتی و بر اساس کتابهای دینی پهلوی، جهان به چهار دوره ۳۰۰۰ ساله تقسیم می شود. این دوازده هزار سال در واقع زمان کرانه مندی است که طبق پیمان اهورا مزدا و اهریمن برای کارزار از «زمان بیکران» جدا شده است.
سه هزارسال نخستین دوران آفرینش مینوی، حمله نافرجام اهریمن، پیشنهاد زمان آمیختگی نه هزارساله اهورامزدا و قبول اهریمن است. در سه هزارسال دوم جهان از حالت مینوی به حالت گیتوی و دنیوی آفریده شد. سه هزارسال سوم، دوره آمیختگی و حمله اهریمن به دنیا و آوردن پلیدی و مرگ است.  در پایان این دوره است که بگفت گاتها و اوستا سوشیانت خواهد آمد. در گاتها و اوستا واژه سوشیانت با دو گونه کاربرد استفاده شده است که به آن نیز پرداخته خواهد شد. سه هزارسالپایانی جهان دوره ای است که در آغاز آن زرتشت به بهدینی الهام می شود.

 

سوشیانت در اوستا سئوشیانت آمده است و در پهلوی سوشیانس ، سوسیوش یا سیوسوشگفته شده است. این واژه از ریشه «سو» بمعنی بهره است. کلمه سود فارسی نیز از همینریشه است.

سوشیانت در گاتها

 

در گاتها ، واژه سوشیانت به صیغه مفرد ، به معنی  رهاننده  یا  نجات دهنده  ذکر شده و پیامبر ایرانی ، اشو زرتشت ، خود را سوشیانت نامیده است . چنانکه در اشتودگات-یسنا هات 45 بند یازدهم و در وهیشتواشت گات-یسنا هات 53بند دوم و در سپنتودگات-یسنای48 بند نهم می گوید :

کی خواهم دانست ای مزدا!

 ای مظهر راستی ، اگر تو بوسیله راستی و اشا ، بر کسی که زیانش مرا می ترساند ، توانا هستی ، پس بگذار سخنان راست اندیشه نیک به من گفته شود و از آن اطلاع یابم . زیرا سوشیانت باید بداند که پاداشش چگونه خواهد بود .

در پاره ای از بخشهای سرودهای زرتشت نیز کلمه سوشیانت بشکل جمع آمده و پیامبر ، از آن یاوران و حامیان و نگاهبانان دین و اصحاب خویش را که از برای رستگاری مردمان و جهان مادی کوشا هستند ، اراده کرده است . چنان که در یسنای 34 بند سیزده آمده است :

ای اهورا ! راه پاک منشی ، از آن راهی که به من خبر دادی ، از آن راهی که از پرتو راستی خوب ساخته شده است ، راهی است که روانهای سوشیانت ها و خردمندان هوشیار ، از برای دریافت پاداشی که تو مقدر کرده ای ، از آن خواهند گذشت .

 

در یسنای 46بند سوم چنین آمده :

ای مزدا!

 کی سپیده دم آگاهی بدر آید و جنس بشر به سوی راستی روی نماید . کی نجات دهنده ، سوشیانت بزرگ با گفتار پر از حکمت خویش به مراد خود دست یابد ؟

کدامند کسانی که وهومن ( منش نیکvohuman= ) به یاریشان آید؟

ای اهورا!

من ترا برای آگاه شدن خویش برگزیدم.

 

در ادامه و در یسنا هات 48 بند یازدهم چنین سروده شده است..

ای مزدا!

کی راستی و پارسایی و کشور، پر از کشتزارهای گسترده و آباد و خان و مان خوب پدیدار خواهد شد؟

کیانند ]که ما را [در برابر دروغ پرستان خونخوار رامش خواهند داد؟

کیانند کسانی که منش نیک را ]بمردم[ باز خواهند شناخت؟

 آنگاه در یسنای 48 بند دوازدهم چنین ادامه میدهد :

ای مزدا!

کسانی از شمار سوشیانت ها هستند ، ای راستی و ای منش پاک ، که در اجرای احکام اهورا مزدا کوشایند و برای درهم شکستن «خشم» و «ستم» برانگیخته شده اند .

 

سوشیانت در اوستا

سوشیانت اما در دیگر بخشهای اوستا غالبا بگونه ی جمع بکار رفته است و بلفظی که زرتشت سپیتمان آنرا بکار برده است نیست اما همچنان دارای معانی سودرسان، نجاتگر و رهاننده می باشد. در «فروردین یشت» بندصد و بیست و نه آمده است: «او را از این جهت‏ سوشیانت‏ خوانند، برای آنکه به کلیه جهان مادی سود و منفعت رساند» در تفسیر پهلوی نیز آن را به سوشیانس «یی سوتو مند یی پروژکر»ترجمه کرده ‏اند بگفت دیگر؛ سوشیانس به معنی رهاننده و نجات‏دهنده نیز هست.

در قسمتهای دیگری از اوستا ، سوشیانت به صیغه جمع آمده و از آن ، یاوران دین را اراده کرده اند . یا به عبارت دیگر ، پیشوایان کیش و جانشینان زرتشت و نیکان و پارسایانی که از آن ها ، سود و بهره ای نصیب جهان مادی و مردم گیتی گردد و در رستگار ساختن مردم گامهایی بردارند و دین راستین را بیارایند ،سوشیانت نامیده شده اند .

گاهی هم مقصود از آن ها ، سه موعود دین زرتشت است که در سرانجام ،هریک به نوبه خود ظهور کرده ، بار دیگر دین مزدیسنا را تازه گردانند و جهان فرسوده و ویران را تازگی و خرمی بخشند و در آبادانی بکوشند . در جاهایی از اوستا نیز که کلمه سوشیانت مفرد آمده ، از آن مخصوصا آخرین موعود مزدیسنا که رستاخیز خواهد کرد  اراده شده است.

دراوستا به موضوعاتی از قبیل ذکر نام سه موعود، کیفیت تولد سوشیانت در هزارهپایانی جهان، چگونگی نگهداری نطفه زرتشت در دریاچه کیانسه ، نامهای سه موعود و ناممادر و یاران سوشیانت اشاره شده است.
قبل از پرداختن به دیگر نکات، ذکر این نکته لازم است که با توجه به اینکه تاریخ دقیق هیچ یک از بخش های اوستا برای ما معلوم نیست و اما میدانیم همگی آنها مربوط به پس از آفرینش گاتها توسط اشو زرتشت می باشند، میتوانیمسوشیانت مورد نظر زرتشت را از سوشیانتی که پس از مرگ زرتشت به شکل نهایی خود درآمده است را از هم جدا کنیم. آنچه مسلم است اینکهاین اسطوره کم کم و در طول تاریخ تکامل دین زرتشتی به شکل بعدی آن، پرورده شده و شاخ و برگ یافته است.

 میتوانیمسوشیانت مورد نظر زرتشت را از سوشیانتی که پس از مرگ زرتشت به شکل نهایی خود درآمده است را از هم جدا کنیم. آنچه مسلم است اینکهاین اسطوره کم کم و در طول تاریخ تکامل دین زرتشتی به شکل بعدی آن، پرورده شده و شاخ و برگ یافته است.

 

 

در «زامیاد یشت» آمده : «فر» ، متعلق به ایزدان مینوی و جهانی است . متعلق به سوشیانت هایی که زاییده شده و سوشیانت هایی که هنوز متولد نشده اند و در آینده نوکنندگان جهان نامیده خواهند شد.

"فرّ کیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگرچست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامی که گیتی را نو سازد؛ (یک گیتیِ) پیر نشدنی، نمردنی،نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی کهمردگان دگرباره برخیزند و به زندگان بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به درآید و جهان را به آرزوی خود تازه کند"پس جهانی که فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛فریفتار رانده خواهد شد..

 از آنچه ذکر شد بخوبی بر می آید که برای آینده، ظهور فرزندان زرتشت که سوشیانت نام خواهند داشت ، انتظار می رود و از آن سوشیانت هایی که هنوز زاییده نشده اند ، همان سه موعود مورد توجه است.

آخرین موعود مزدیسنا که سومین فرزند آینده زرتشت باشد ، در اوستا " استوت ارت " خوانده شده است که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است و آخرین آفریده اهورامزدا شمرده می شود. اوست که به فرمان اهورامزدا، مردمان را بر می خیزاند و با یاوران جاودان خویش ، جهان را از آلایش و بدی و ستم و پلیدی بپالاید .

زرتشت آگاه ساخت اهریمن را و به او گفت : ای اهریمن بدکنش! من هر آنچه از آفرینش دیو است ، خواهم بر انداخت . من نسا را خواهم بر انداخت . من خن نائیتی پری را خواهم برانداخت ، تا آن که سوشیانت پیروزگر از آب " کیان سیه – کیان سو " در سمت شرق ، متولد گردد.

در یسنا (۲۴/۵) از سوشیانسها با عنواننوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:
ستایش و نیایش وخشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان، آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوکننده اند.

در فروردین یشت و زامیاد یشت که هردو از قدیم ترین اجزاء اوستا محسوب می شوند ، نامهای سه موعود و نامهای مادران آنها و زادگاهشان و هم چنین چگونگی ولادت آنان و نامهای برخی از یاوران و همراهانی که آنان را یاری خواهند کرد محفوظ مانده است .

 آخرین موعود مزدیسنا که سومین فرزند آینده زرتشت باشد ، در اوستا " استوت ارت " خوانده شده استکه به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است

در بندهای 128و129 از فروردین یشت ، از استوت ارت و دو برادرش که پیش از آمدن وی به عنوان مبشران سوشیانت ظهور خواهند کرد و نامهای هشت تن از یاوران استوت ارت یاد شده است:

رئوچس چئس چئش من ، هورچئش من ، فرادت خوارنه ، ونذت خوارنه ، وئورونمه ، وئوروسوه ، اوخشیت ارت ، اوخشیت نمه ، استوت ارت .

دو برادر استوت ارت که پیشآهنگان ظهور وی خواهند بود ، اولی " اوخیشت ارته " و دومی " اوخیشت نمه " نامیده شده اند .

سوشیانتها با حالت جمع در فروردین یشت عبارتند از : اوخشیت ارته ، اوخشیت نمنگه و اَستْوَتْ اِرِتَه. ظهور هوشیدر(اولین منجی) و در پایان هزاره اول است، ظهور هوشیدر-ماه( دومین منجی) در پایان هزاره دوم و ظهور استوت ارته (سوشیانت ، موعود آخر) در پایان هزاره سوم است. و بالاخره درپایان هزاره سوم، زمان فرشوکرتی یا فراشگرد (رستاخیز) فرا می رسد. زمانی که طبق آموزه های زرتشتی در آن، دنیا دوباره زنده خواهد شد و اهریمن کاملا و برای همیشه و در همه ی کارهایش شکست می خورد.

کسیکه به «سوشیانت پیروزگر» موسوم خواهد شد به «اَستْوَتْ اِرِتَه» موسوم خواهد بود و او را به این دلیل سوشیانت خوانند که او به همه موجودات سود بخشد و او را از این جهت استوت ارته خوانند که آنچه در جهان دارای جسم و جانی است از پرتو او به یک زندگانی جاودان رساند تا آنکه پاکدینان در ستیزه ضد دشمنان و بد-دینان ایستادگی توانند کرد.

معنی لفظ «اوخسیت ارته» کسی است که قانون مقدس را می پروراند. «اوخشیت نمنگه» نیز دومین موعودست و به معنی کسی است که فزاینده یا پروراننده ی ستایش یعنی همان سرشت انسانهاست. سومین موعود، استوت ارته میباشد که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است . سوشیانت تنها به آخرین فرزند "استوت ارته "نیز گفته می شود.

 

:: بدلیل بلندی مطلب ، آنرا در چند یادداشت تقدیم دوستان میکنم ، پس این مطلب ادامه خواهد داشت./ از تمام دوستانی که در سرود زرتشت اظهار نظر و لطف میکنند نیز خاکسارانه سپاسگزاری میشود.

 خوش باشید.

نویسنده: بیژن - ۱۳۸٤/٢/٧

درین نوشته بگونه ای کوتاه آورده می شود که بر اساس باورهای زرتشتی، زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و برای چه پا بدین دنیا گذاشت و دلیل مبارزه اش چیست.

از انروز که اهریمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درین مدت، اهرمن دوبار با (آفات و دیوان و تاریکی و بیماری و درد و نیاز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمین زده و آب و خاک و گیاه و حیوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد برای رهایی ازین آفت ها ، زرتشت را به این گیتی فرستاد و دین و آیینهای خود را به او سپرد تا مردمان را به سوی نیکی راهبری کند و جهان را به راستی و پاکی و آبادانی از شر و بدیِ اهریمن آزاد گرداند تا پیروزی هورمزد به انجام برسد. در پایان آن سه هزار سال، (رستاخیز) خواهد شد و بدی و زشتی و ناپاکی از میان بر خواهد خاست و دست اهریمن تا ابد از دامان آفریدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستین را باز خواهد یافت.

 بنابر گفتارهای زرتشتی ، برای زادن زرتشت سه چیز از جهان بالا بهم پیوست: نخست، فره ی زرتشت که فروغ و شکوه ایزدی بود، دوم روان بود و سوم، تن.

بنابر گفتارهای زرتشتی ، برای زادن زرتشت سه چیز از جهان بالا بهم پیوست: نخست، فره ی زرتشت که فروغ و شکوه ایزدی بود، دوم روان بود و سوم، تن. اینک بهترست به تشریح هریک ازین سه عنصر و چگونگی همگون شدن انها برای زایش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده ای که بتازگی به کاوش در دین زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالی و شگفتی زرتشتیان از زایش اشو زرتشت از چه روست.

فره ی زرتشت

فره ی زرتشت را اهورا مزدا از «روشنایی بیکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشید و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زیر سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ی زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهیم روان زُیش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهیم بدون نیازمندی به چوب و هیمه ، پیوسته و با فروغ بسیار می سوخت. فراهیم نیای زرتشت شد و فره ی زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهیم که فرزندی را آبستن بود داخل شد. پس از چندی زن فراهیم دختری بدنیا اورد که نامش را «دغدوا» یا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون دیگر کودکان رشد میکرد و چون فره ی ایزدی را در وجود خود داشت چون چراغ میدرخشید و نور می پراکند.

اهریمنان که از زادن زرتشت بیم داشتند ، وسیله انگیختند تا «فراهیم» و دیگر مردمان گمان کنند که «دغدوا؛ مادر زرتشت» ازینرو انچنان میدرخشد که با جادوگران راه دارد.

از دیگر سو، اهریمنان که از زادن زرتشت بیم داشتند ، وسیله انگیختند تا فراهیم و دیگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازینرو انچنان میدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهیم فریب خورد و دغدوا را از خانه و قبیله ی خویش راند. دغدوا در مسیر آوارگی خود به قبیله ی «سپیتمان» رسید و در خانه ی سرور قبیله فرود آمد. پس از چندی دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئیس قبیله ازدواج کرد. بدین گونه بود که فره ی زرتشت از خاندان فراهیم به خاندان سپیتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسید.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ی «ایزدان بهشتی» آفرید. پیش از آنکه زرتشت به جهان زیرین بیاید، روان وی در جهان بالا میزیست. چون زمان زادن زردشت رسید «بهمن» و «اردیبهشت» از ایزدان مینوی و یاوران هورمزد، ساقه ی بلند و زیبایی از گیاه «هَوم» را از سپهر ششم که جایگاه روشنایی بیکران است، برگرفتند و بزمین فرود آمدند و آنرا بر سر درختی که دو مرغ برآن آشیانه داشتند فرود آوردند.

«بهمن» و «اردیبهشت» از ایزدان مینوی و یاوران هورمزد، ساقه ی بلند و زیبایی از گیاه «هَوم» را از سپهرششم که جایگاه «روشنایی بیکران» است، برگرفتند و بزمین فرود آمدند.

«مار»ی به آشیانه راه یافت و چوجه ی مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ی هوم، مار را کشت و مرغکان را رهایی بخشید. آنگاه روزی پوروشسپ که تازه دغدوا را بزنی گرفته بود درپی گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و اردیبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوی درختی که ساقه ی هوم برآن بود رهبری کردند. پوروشسپ بیاری این دو مهین-فرشته، ساقه ی مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خویش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گیاه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ایزد دیگر از یاوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ایزد آبها» ست و امرداد ، «ایزد گیاهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگیختند و باران فروانی بر زمین بارید. چارپایان و مردمان شاد شدند و گیاهان، تازه و خرم گردیدند. مایه ی تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمین رسید و در دل گیاه جای گرفت.

 گوهرِ تن زرتشت از «آب» و«گیاه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ایزد دیگر از یاوران هورمزد ساخته شد.

مایه ی تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمین رسید و در دل «گیاه» جای گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمایی خورداد و امرداد، شش گاو پرمایه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گیاهانی که مایه ی تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودی پستانهای گاوان پرشیر شد و مایه ی تن زرتشت به شیر انها آمیخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوی اش ، ساقه ی گیاه مقدس هوم را که بیاری بهمن و اردیبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شیر آمیختند و از آن خوردند.

بدین گونه؛ روان زرتشت و مایه ی تن وی در وجود دغدوا با فره ی زرتشت گرد آمد و پس از چندی زرتشت برای راهبری دین و آیین هورمزد در ششم فروردینگان از مادرش دغدوا در کنار دریای چی چست ارومیه زاده شد.

* پاسخ دوستانی که با ایمیل پرسشهایی را مطرح کرده بودند نیز بزودی داده خواهد شد.

:: دوستان گرامي! براي ياري رساندن در پرورشِ پيامِ اهوراييِ اشو زرتشت دستورِ زير را به قالب بلاگ خود بيافزاييد

:: براي تهيه کتاب ها و منابعِ موردِ نياز در موردِ فرهنگ و انديشه نياکان و دینِ زرتشت مي توانيد در تهران به

کتابفروشيِ فرَوَهَر

 نشاني:خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، شماره 6 مراجعه نماييد.

:: گاتها را با فرمت PDF از اينجا بر روي سيستم خود ذخيره كنيد:

 دانلود متن گاتاها

نویسندگان وبلاگ:
سرای مهربانان: :: مهربانانی که به سرود زرتشت پيوند می دهند بهترست «بيژن» را آگاه گردانند تا نسبت به افزودن نام بلاگ آنان به سرای مهربانان اقدام کند.
وبسایت های سودمند در زمینه پژوهش در مزدیسنا:
کدهای اضافی :