تشتر و اَپوش


درباور ایرانیان قدیم ، نگاهبانی از چیزهای نیک و خوب برعهده ی فرشتگان و ایزدان بوده است و در برابر آنها همواره دیوان و اهریمنیان قرار داشته اند که از خوبی بیزار و پراکننده ی زیانکاری ، ویرانی ، زشتی و ناپاکی بوده اند. دیوان با منش اهریمنی خود همواره در میان اریاییان و دیگر انسانها خشم و دروغ و آز و فریب و خشکسالی و بیماری و مرگ را می پراکنند و در برابر آنها نیز ایزدان به پیکاربا آنها برای برقراری نیکی و خوشی در گیتی و برای آسایش مردمان می پرداختند. این پیکار، پیکاری همیشگیست. پیکاری میان نیکی و بدی ، هورمزد و اهریمن و تمام چیزهای دوگانه. از دیگر سو چنین باورهایی همواره برانگیزاننده ی باور« دلاوری» در میان مردم ما بوده است.

 ایرانیان از زمانهای بسیار دور بکار کشاورزی و دامداری سرگرم بوده اند و از همین روی ، باران و ابادانی بدرون باورهای این مردم نفوذ کرده و خود را گسترانده است. در زیر ، یکی از باورهای ایرانیان باستان درباره ی یکی از نبرد های نیکی و بدی که درباره ی خشکسالی ست و با فصل گرما نیز بی مناسبت نیست آورده می شود.

 

تشتر

ستاره «تشتر» نام فرشته ی باران است. در جریان خرد ایرانی ، چون اهورا مزدا جهان را آفرید ، ستاره ی تشتر را به آبیاری عالم دستور داد تا ابر از باران ببارد و و زمین را زنده و سیراب گرداند و گیاهان را خرمی بخشد و گل ها را بشکفد و رودها و چشمه ها را پرآب سازد و سرزمینهای آریایی را سرسبز و آباد گرداند. از دیگر سو «اهریمن» بد-نهاد که همواره دشمن نیکی و خوشی و آبادی بود، چون خوبی جهان اهورا مزدا را دید حسد برد و خشمگین شد و با راستی به ستیزه برخاست. اهریمن، دیو خشکی را که « اَپوش» نامداشت بر آن گماشت تا باد گرم بوزاند و زمین ها را خشک کند و گل و گیاه را پژمرده سازدو رود و چشمه را بخشکاند.

 ستاره «تشتر» نام فرشته ی باران است. در جریان خرد ایرانی ، چون اهورا مزدا جهان را آفرید ، ستاره ی تشتر را به آبیاری عالم دستور داد تا ابر از باران ببارد و و زمین را زنده و سیراب گرداند .

 

فرشته باران

آنگاه ستاره تشتر طلوع کرد و بیاری هورمزد برخاست. نخست خودرا بگونه ی جوانی پانزده ساله با قامت بلند و اندام توانا و چشمان درشت و چهره ی تابنده درآورد و پس از آن بمدت ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و از ابرها باران بارید. پس از ان خود را بگونه ی گاو نر زرین شاخ با تنی زورمند در اورد و ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و ابرها را بر زمین باراند. سوم بار ، تشتر خود را بگونه ی اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین و لگام زرنشان در اورد و ده شبانه روز در اسمان پرواز کرد و از ابرها باران بارید . قطرات باران ، هریک به درشتی یک پیاله بود. پس آب بقامت یک مرد بالا آمد و سراسر زمین را فرا گرفت. جانوران زیان بخش و زهرآگین همه هلاک شدند و در سوراخهای زمین فرو رفتند. آنگاه نسیم ایزدی از جانب هورمزد وزیدن گرفت و ابها را به دورترین نقطه ی زمین راند. ازین آبها دریای «فَراخ-کرت» پدید آمد.

 

دیو خشکی

از لاشه ی جانوران زیان بخش و زهرآگین که بر زمین مانده بود، زهر تراوید و از آن خاک آلوده شد. برای آنکه زمین سراسر پاک و شسته شود، باز هم تشتر بگونه ی اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین و سم های بلند و لگام زر نشان در کنار دریای فراخکرت فرود آمد.

دیو خشکی نیز  به ستیزه برخاست و بگونه ی اسبی سیاه و دم کل و بی بال و بریده گوش، درکنار دریای فراخکرت فرود امد.

دو اسب در هم اویختند و سه شبانه روز زورآزمایی کردند. اما در سرانجام این مبارزه، فرشته ی باران شکست خورد و دیو خشکی او را هزار گام از دریای فراخکرت دور انداخت. پس از آن بود که خشکی و تشنگی بر جهان غالب گشت.

 

زور آزمایی دیگر

تشتر ، پس از شکست از اپوش هراسان شد و خروش برآورد و بدرگاه هورمزد نالید: «وای برمن، وای بر آبها و گیاهان زمین! وای بر مردمان! چرا از من یاد نمی کنندو مرا نمی ستایند تا از ستایش انها نیرو گیرم و با دیو خشکی نبرد کنم. ای هورمزد ! ای آفریننده ی جهان، مرا یاری کن و نیرو بخش تا سراسر جهان را سیراب کنم.»

پس از آن هورمزد ، تشتر را یاری کرد و او را نیروی ده اسب و ده شتر و ده گاو و ده رود بخشید. آنگاه تشتر با چنین نیروی فراوانی در کنار فراخکرت فرود آمد . از پی او اپوش از جانب اهریمن و با ظاهری ناخوشایند به کارزار با او آمد.

 

چیرگی تشتر

 «خوشا بر من ای هورمزد! خوشا بر شما ای گیاهان و آبهای روی زمین ! خوشا بر شما ای سرزمین آریایی. اکنون جوی ها پرآب خواهند شد و بسوی کشتزارها و چمن ها روان خواهد گشت.»

نزدیک  نیمروز تشتر بر اپوش چیره گشت و او را شکست داد و هزار گام از دریای فراخکرت دورش کرد. پس از آن، تشتر بانگ شادی و کامیابی بر آورد :

«خوشا بر من ای هورمزد! خوشا بر شما ای گیاهان و آبهای روی زمین ! خوشا بر شما ای سرزمین آریایی. اکنون جوی ها پرآب خواهند شد و بسوی کشتزارها و چمن ها روان خواهد گشت.»

آنگاه تشتر دوباره بگونه ی اسب سپید و زیبایی بدریای فراخکرت فرود آمد. دریا را بجوش اورد و از دل آبها موج انگیخت و خروش و تلاطم برپا کرد. از کوهی که در میان دریای فراخکرت است مه برخاست و ابر به جنبش آمد و باد جنوب وزیدن گرفت.  آنگاه باد جنوب ابر و مه را پیش راند و باران و تگرگ را بسوی کشتزارها و منزلگاهان هفت کشور برد.

 

سِپینچکَر

تشتر، گرز بر سر آنها کوفت. از ضربت گرز، اتشِ «وازشتَه» یا وازِشت ، شراره کشید و سپینچکر را هلاک کرد.

دیو خشکی پس از شکست از تشتر، دیوی بنام «سپینچکر» را بیاری گرفت و باز به نبرد با تشتر شتافت. تشتر، گرز بر سر آنها کوفت. از ضربت گرز، اتشِ «وازشتَه» یا وازِشت ، شراره کشید و سپینچکر را هلاک کرد. ازین ضربت، خروشی از نهاد سپینچکر برخاست . رعدی که هنگام باران از برق میشنویم این خروش است. پس از آن تشتر، ده شبانه روز باران فرود آورد و زهری را که از لاشه ی جانوران زیان آور برخاک مانده بود با آب آمیخت و بدریا برد. شوری آب دریا از ینجاست.

پس از سه روز، دیگر بار باد ایزدی برخاست و آبها را به انتهای زمین برد و ازین آبها «سه دریای بزرگ و بیست و سه دریای کوچک» و «دو چشمه ی بزرگ و دو رود پرآب» پدید آمد.

-----------

+ از تمام پیام های دوستانه و مهربانانه یارانم سپاسگزارم.

+ بزودی بهمه ی مهربانانی که به سرود زرتشت پیوند داده اند نیز از سوی این وبلاگ پیوند داده خواهد شد.

/ 11 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرانا

آنچه زرتشت بزرگ بر زبان آورده بی شک اساس يک زندگی پاک است... اما ما چقدر از آن دور افتاده ايم!!!

nazanin

با درود فراوان... مدت هاست که نور آتش آتشکده های ايران کم فروق گشته است شايد زرتشت از ما ايرانی ها غمگين است چرا که نه انديشه نيک و نه گفتار نيک و نه کردار نيک در اين سرزمين اهورايی معنا و مفهومی ندارد چگونه می توان از اين نژاد ترک وتازی از اصلش با او سخن گفت در اين راه دشوار اميد به ياريتان دارم شادزيوی ديرزيوي

bande

اسم مرگ منو اينجا کشيد تا دعوتتون کنم به منزل دوست ....سر سفره ای که پهن کرده مرد خونه به قدر همه جام هست که افطار کنند ...وظيفهء اين بنده هم دعوت کردن و راهنمايی مهمون که حبيب خداست بر سر سفره ست

فرید

تارنگار سرزمین پارسیان با جستاری تحت عنوان خدا در کیش زرتشتی بروز رسانی شد

فرید

دوست من این کهترین پیرامون حادثه کشته شدن دکتر وفاداری از همان شب حادثه به قلم زدن و تلاش در اگاه کردن سایر هم میهنان پرداختم اما... مثل انکه ما ایرانیان به شنیدن اخبار ناگوار و دم بر نیاوردن عادت کرده ایم؟!

فرشته مهر

به روز کردم دوست خوبم اگر تشريف بياری خوشحالم کردی

سارا

من يه دانشحوی نرم هستم.راسش من از استاد انديشه ام در مورد زرتشت و دينش سوال پرسيدم.ولي اون مواخذه ام كرد. فقط يه خواهش: من دنبال يه منبع خوب براي مطالعه روي اين مبحثم.از مطالب شما خيلي استفاده كردم. ******موفق باشيد******۱

آردين

خدا را سپاس که هنوز جوانانی د ر ايران هستند که خون کور وش وداريوش در رگهايشان ميجوشد جشن مهرگان برابر با ده مهر روز پيروزی فريدون بر ضحاک ياداور برتری فرهنگ اريايی بر فرهنگ تازی بر همگان فرخنده باد