يادمان تا سپيده دمان


شب،


بی آفتابِ روشن،



نورانی بود.


تا صبحگاه ،

تا «سپيده دمان» ،



مهمانی بود.

و خنده بود
پچ پچ بود


تکرار وعده های نهانی بود.


آنشب که ديو وحشت،
با توطعه گران به تبانی بود،


آنگونه ای که « افتد و دانی بود.»


شب بود.

پاييز بود و سوز سحرگاهان بود.
من بودم و سکوت خيابان بود


و روح،

-- روح ساده ی معصومی؛

که آخرين دم از نفسش را؛


در صولت سپيده دمان زد.


و هيچکس،

بر مرگ اين شهيد؛

-- سرشک نيفشاند.

جز من که بهت،

-- حتا...


حال اين سخن نگفته بماند،



--بهتر--

دومنظومه / در رهگذر باد / حميد مصدق


دوستان!

باز هم دوره ی شادی های کوچک از راه رسيده است. فرصتی کوتاه که بايد آنرا بخوبی و با شادی، با دوستان و همراهان زندگيمان سپری کنيم . من اين پايان فصل سرما و اغاز بهار و سبزی و زاد و ولد و اين رويش دوباره ی لاله ها را با گرمی به پيشواز می روم. اين فصل نوين که با رويش سبزه ها در سبزه زاران ، رويش گندم و افزايش شير گوسپندان و زايش و بارآوری همراهست را بفال نيک ميگيرم و شادی ميکنم. 

من نيز چون پدرانم آرزو ميکنم که سال نو سالی بدون قحطی ، خشکسالی ، بيماری و دروغ باشد. چون «سهراب» آرزو ميکنم مردم ده بالا در سبزی غوطه ور شوند و آب چشمه هاشان گواراتر و گاوهاشان شير افشان تر گردند. من آرزو ميکنم که گريه های مردمانم چون سال مرده ی پيشين از خنده هاشان فزون نباشد. آرزو ميکنم دوستان از زياده روی و دسته گرايی ، فساد و آفتهای انديشه بر کنار مانند . من آرزو ميکنم بهار امسال برايمان خوش يمن تر از سال پيش باشد و باروری خود را با قدرت هرچه بيشتر نمايان سازد.
سخن کوتاه؛

دوستان و ياران در سروری و تندرستی و قدرت ، بلا ازين آب و خاک؛ دور و گم باد!

سال نو، سال انديشه های نوين و خابهای راحت تر باد.. سال نــو شاد باد!


بدهي به من اي آتش، اي پسر اهورا مزدا !
به زودي گشايش را ، به زودي پناه را،
به زودي زندگي پُر گشايش را،

پُر پناه را، پُر زندگي را.
دانايي را ، زبان شيوا را، پاک را،


روان هشيار را،
پس از ان خرد بزرگ را.

« فراگيرنده ي نابود نشدني » را.
بخشي از برگردان شده ي نوشتار يسناي 62 از اوستايي به پارسي

-------------------------

در آستانه ی سال نوی خورشيدی لازمست بار ديگر نيز از مهرورزی و مهربانی تمام دوستان ، همراهان و خوانندگان اين بلاگ سپاسگزاری کنم. همچنين دوستانی که در خوانش نگاشته های اين بلاگ صبوری پيشه کردند و ديدگاههای خود را با ادب و متانت تمام بمن نماياندند نيز درخور والاترين سپاسهایم هستند. در پایان، چند نوشته ی سال پیشین را که ممکنست برای خو انندگان سودمند باشد را پیوست این نوشتار مینمایم.
::/نوروز و زايش اشو زرتشت
::/زادن زرتشت
::/نيم-درآمدي بر شناخت در گاتها
::/جشن سده
 
::/روز سپندارمذ؛ روز مادر ايرانيان
::/آتش؛ نيايش
::/مشی و مشيانه، همان حوا و آدم اند
::/مهرگان؛ مفهومي براي زمان

::/آهنگر
::/تشتر و اَپوش
::/ارداويراف، نخستين قديس ايراني كه به آسمان سفر كرد
::/مهرگان؛ ديروز و امروز

/ 15 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داوود خانی

از برای دیر کردـ؛ مرا ببخش. سال خوش و شادی را برایت آرزومندم. پاینده بيژن!

ستاره

سلام. من يه رهگذرم که داشتم درباره تقويم ايران باستان جستجو ميکردم. وب لاگ شما خيلی جالب بود واسم. مرسي و خسته نباشيد. چرا در وب لاگ تون يه تقويم زردشتی نميسازيد. ناراحت کننده است که همه ما روز ولنتاين رو ميشناسيم ولی تاريخ جشن های باستانی مون رو نميدونيم. ممنون ميشم اگر اطلاعی داريد به من بگيد . خوش باشيد.

فرشته مهر

آرزوهای خوب.... آرزوهای خوب هميشه نور اميديست... هر چند در ظلمت.... اما باشد که آرزوهای خوب هميشه خوب و ماندنيست هميشه روزنه اميد است

فرشته مهر

و گيسوان مشکيِ شب، ستاره های چشمک زن را می نواخت... و دل تنهايی رهگذران کوچه را با سکوت مرموزش، نوازش می داد... دل تنهای رهگذرانی که روزها و روزها و شبها و شبها مثل قصه های هزار و يک شب، بی اتمام بود.

فرید

روژگاریه بیژن جان توجه شما را به این دو نوشتار آخر تارنگارم جلب میکنم خوب و خش باشید

نازنين

بادرود به دوست ورجارند برای شما آرزوی بهروزی وسر بلندی دارم تارنگارم بروز شد ديرزيوی شادزيوی

معين

ممنون از شما به اميد سربلندی پارسيان

سپيدار

گر دوست دارید حقایقی درمورد اسلام تروریست بشنوید لطفآ از این سایتها دیدن فرمائید: http://www.javidanzartosht.blogsky.com/ http://mayrosh-philosophy.persianblog.ir فیلتر شکن:www.webwith.us ممنون میشم این سایتها را در وبلاگت قرار دهی برنامه های رضا فاضلی را که هر روز غیر از شنبه و 1 شنبه ساعت هفت و نیم تا هشت و نیم بعد از ظهر در شبکه پارس نشون میده حتما نگاه کنید